قلب من آروم باش...او دیگر بر نمیگرده....

از دست من میری     از دست تو میرم

تو زنده میمونی       منم که میمیرم

تو رفتی از پیشم     دنیامو غم برداشت

برداشت ما ازعشق باهم تفاوت داشت

این اخرین باره......من ازت میخوام......برگردی به خونه

این اخرین باره.....من ازت میخوام.......عاقل شی دیوونه

اینقد بزرگه تنهاییه من که حتی تو دریانمیشه غرقش کرد

من عاشقت هستم اینو نمیفهمی........یه چیزو میدونم که خیلی بی رحمی

هرچی گناه کردی پای من بنویس.........نتیجه ی این عشق بازم مساویس

این اخرین باره......من ازت میخوام......برگردی به خونه

این اخرین باره.....من ازت میخوام.......عاقل شی دیوونه

 

[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 14:48 ] [ نجف..........دلشکسته ]

ـــخدایا هفت میلیاردنفر مال تو.این یک نفرمال من.فقط همین یک نفر رو میخوام.بقیه پیشکشت خدا جونم.اگر اونو بگیری از من.مطمءن باش منو گرفتی از خودت

ـــاین روزا بزرگترین غصه ام غصه خوردن توئه...بزرگترین دردم اینه که نمیتونم آرومت کنم...دلیل بغض کردن هام دوری ازت نیست...دلیل بغض هام بغض کردن های گاه و بیگاه توئه...این روزا بودنم واست یه درده و نبودنم یه درد دیگه...دیوونه میشم وقتی میفهمم پریشونی و نمیتونم آرومت کنم.دیوونه میشم

 ـــاوج لذت اونجاست که نصف شب وقتی تو انتهایی ناامیدی آخرین نگاهت رو به گوشی میکنی و سایلنت میکنی که بابغض بخوابی یه پیام از اون کسی که دوسش داری بیاد که نوشته:دلم گرفته.یه چیزی بگو.فقط تو میتونی آرومم کنی

ـــحوصله خوندن ونوشتن ندارم.این همه دلتنگی نه با خوندن کم میشه نه با نوشتن.دلم لمس آغوشت رامیخواهد.فقط همین....آغوشت

ـــتمام لغت نامه های دنیا روباید آتش زد.جلوی واژه ی نبودن نوشته اند:عدم حضور شخص یا چیزی.همین.چقد نبودن تو را ساده فرض میکنند

ـــبهانه ای اگر میگیری بهانه ی مرا بگیر.من تمام خواستن را وجب کردم.هیچکس.هیچکس به اندازه ی من عاشق تو وبهانه هایت نیست

ـــدنیای من بی رنگ وبی روحه.بی رنگ مثل آب وآیینه.بی روح مثل تنگ بی ماهی

همصحبت عکسا وخاطراتتم.همبستربرگای پاییزم.با اینکه از دنیای تو دورم.با اینکه بازم غرق دلشوره م.اما هنوزم کوهی ازعشقم.اما هنوزم سخت دوستت دارم

ـــواسه رسیدن به تو،سرنوشت رو دستکاری کردم...اتفاقی نبود،واسه اینکه ناراحت نشی پا رو دلم گذاشتم

ـــعمق احساسمو با فاصله اندازه نگیر.فاصله ها را برای بوسیدن قلبت میشکنم

ـــهوا که سردمیشه آدم باید یکی رو داشته باشه ک بغلش کنه وگرنه هوا مرض نداره که الکی سرد بشه

ـــباتمام......... بازم دوستت دارم...همه جوره پایتم.عاشقتم عشق من

 

 

 

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ 1:16 ] [ نجف..........دلشکسته ]

شبا همینه حالم.یه مدته آرامش ندارم.از نگاه و دید همگان آرومم اما آرامش فکری ندارم.توی ذهنم یه دنیا آشوب به پاست.

اگر اونجور میخای باشه قبوله.سعی وتلاش از من.همراهی کردن از تو

اینقدها هم ک فکرمیکنی احمق نیستم ک این همه بی تفاوتی را نفهمم.چون تقصیرخودمون بود.همینکه میام اینجا و حرف دلمون رو خالی میکنیم نمونشه ک باهم راحت نیستیم.دیگرسازی نمانده ک با آن برقصم جز طبل بی عاری.این تحقیرنیست.واقعیته.کاش از اول میذاشتی خودم باشم.اینقد درک کردم ک اینجور شد.اوایل یادته باهات همینجور بودم ک میخواستی و خاستم سایه ام بالا سرت باشه و حسم کنی اما گفتی باورم نداری و بهم شک داری.قبول کن توم بی تقصیرنبودی.خودتم باعث بی تفاوتی شدی.هیچوقت باورنمیکردم ک اینقد بی تفاوت وبی احساس ازکنارم رد بشی.بچگی یه بهونه س.خیلی از بچه ها الان کدبانوی یه خونه هستن و واسه دلبرشون جون میدن.جون دادنت رو نمیخام.اماجون دادنم رو قبول کن.ازمن کارهایی رومیخای ک خودت نقطه مقابل آن هستی.منم هنوز پخته و خام هستم همونجور که تو کامل نشدی.چگونه روت تاثیربذارم وقتی کنارت نیستم وحتی.....حاظرنیستی روزی بیش ازنیم ساعت واسه من باشی.عصبی میشم میگی من همینم. بی تقاوت باشم میگی مرد بودنت کجاست.

منت داشتی.کشیدم.....نازداشتی.کشیدم.....نجابت.صداقت.صلابت.متانت.انسانیت. لجاجت.غرور و همه چیزتوباورکردم و قبول دارم چون ازعمق وجود دوست دارم وبا قلبم میخامت.اما همیشه بهت گفتم که باهام راحت نیستی و آدم درونگرایی هستی.بهتم اصرارمیکنم بازم ساکتی.مشکل اینه ک باهام راحت نیستی.توباغ یادته.قشنگ حدس میزدم ک داری به اجبار تن میدی به شروعی دوباره

توم آزادی.حق انتخاب داری.دوس ندارم دوتامون اذیت شیم.من تا آخرین لحظه وتا جایی ک بخوای پابه پات میام و میخوامت اگر....اگر...اگر هم تو منو بخوای....

اگرم نمیخای حرفی نیست.شایدخوشبخت بودن واست بی من رقم بخوره.منم درونم را در وجودم سرکوب میکنم آنچنان ک دیگر هیچی از من بجا نماند و همگان فکرکنن یک آدم ساده و بدبختم.بذار بهم بخندن.درد عشق را خودم میفهمم ولمس میکنم نه دیگران.....

میدونم که چی میکشی از بودن من و نمیدونی چی میکشم از نبودنت....

نمیشه ب اجبار دیگران زندگیتو خراب کنی واسه من.

تحمل وباورندارم دنیای بی تو بودن را......حتی یه ثانیه.......

اگرخوندی بی تفاوت رد نشو از کنارم.نظربذار.با توم.تویی ک مخاطب تمام عاشقانه های منی......

ببخشیدولی بازم دوست دارم.دست خودم نیست

 

 

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 3:8 ] [ نجف..........دلشکسته ]

 این بار که دور شوی  ، سراغی ازت نخواهم گرفت

به محض اینکه اطرافم را خالی از آدمها حس کنم ، غصه هایم را دورم می چینم و از آنها دیوار می سازم ...

میخواهم این بار کسی جا نماند .. همه باید بروند پشت دیوار ...

کسی را پیش خودم نگه نخواهم داشت ..


این بار خودم را پشت دیوار غصه هایم پنهان میکنم تا دیگر پیدایم نکنی !

تنهایی را دوست ندارم .. اصلا… !

تو اگر دوستم داشتی ، این همه غصه به دلم نمی آویختی ..

تو اگر دوست بودی ، این همه دشمن نمی شدی ...


دشمن منی که همه جا از تو بعنوان " عزیزم " یاد می کردم و تو از من بعنوان " پسری ک هیچ حسی بهش ندارم و دوسش نداشتم اصلا " ..

علاقه همیشه مایه ی دردسر است !

همیشـــــه ..

مثلا" نمیگذارد که پازلها را کنار هم بچینی تا تصویر واقعی برایت نمایان شود !

همیشه تو را در سیاهی و تاریکی تنها میگذارد ..

و تو آنقدر دور خودت می چرخی و خودت را با سیاهی ها توجیح میکنی که یادت می رود به چه چیز می گفتند نور ... ؟

آخرش هم زمین میخوری ..

کودک دلم دلخور است ، دلزده ست ، بدبین است و غمگین  ..

دارد ورق ورق ِ احساساتش را پاره میکند ، مچاله میکند و گوشه ای می اندازد ،

بعد که همه شان را خراب کرد ، گوشه ی دلم می نشیند و زانوهایش را بغل میکند و اشکهایش جاری می شوند ..

و طبق معمول من سکوت میکنم و نگاه ..

اما میدانم ، من مادر خوبی برای کودک دلم نبودم ..

این بار اجازه نمی دهم کسی به بازی اش بگیرد !

این بار که دور شوی ، او را به خودم نزدیک میکنم ،

الان نمی توانم ..

او الان به تو نزدیک تر است تا من ..!

لعنت ..

لعنت به زندگی  !

....

یک بار دیگر میگویم ،

آرامتر ، شمرده تر ، با حوصله تر ...

این بار که دور شوی ، دیگر مرا نمیبینی

حتی اگر مخاطب خاص تمام عاشقانه های تو باقی بمانم

.......................... 

 

 

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 12:37 ] [ نجف..........دلشکسته ]
این روزها برایم خیلی سنگین شده....به حدی که حتی نفس کشیدن برایم طاقت فرسا شده....هوای این روزها هم منو درک نمیکنه....انگار طاقتش طاق شده و دلش میخواهد من نباشم....انگار زمستان را دوست دارد این هوا.... یعنی زمستانی که خورشید نباشد و فقط سیاهی باشد.....مگر گناه ما در این دنیای خیلی کوچیک چیست که مث پاییز خوشیهایمان میریزد و بعدش مث زمستان میخواهد که ما غروب کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روز ها هم میگذرد.........چون باید بگذرد.....پس اجباری میگذرد........شاید من هم خواب باشم مث زمستان......

ناراحت نیستم........چون به بهار امید دارم که زنده ام کند...........پس با امید زنده میمانم............

با تو تمام ناتمامم تمام میشود

 

[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 15:33 ] [ نجف..........دلشکسته ]
 نمیدانم تو چه نسبتی با اشک داری که تا نامت بر زبانم جاری میشود.....تا یادت در قلبم شکل میگیرد......اشک از خانه ی چشمانم سرک میکشد........

تانگاهت را به ذهن میاورم قلبم شروع به تپیدن میکند...........

درگوشه ی تنهاییم خاطراتم را مرور میکنم.خاطرات تلخ و شیرین بودن ونبودنت را......لحظه های باتو

بودن را......لحظه های تنهایی را......لحظه های انتظار را.......و اکنون میفهمم که عشق تو  چه ها  میکند.........

وتومیدانی که موسیقی متن این خاطرات اشک من است که از گونه هایم بر زمین سقوط میکند........

تو میدانی ومن خوب میدانم که تو خوب میدانی ومیفهمی وحس میکنی........

که خوب میدانم که تو معصومی همچون باران...............

اما بدان اشک های من معصومانه تر از باران هرشب در هجرانت می بارند.................

باری دیگر دستهای مهربان و بارانیت را نصیب شانه هایم کن.............

که ریشه های عشق و قلب من با باران های تو بهاری میشوندو این همان است که من وتو میخواهیم بشویم...............ما................. 

خیلی دوستت دارم عشق من.....نفسمی..........

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 17:1 ] [ نجف..........دلشکسته ]
 

 امیدوارم روزی بتوانم بهترینای زندگیم را به تو تقدیم کنم

گرچه که یقین دارم که می دانی نه تنها حرفهایم  بلکه تمام هستی ام  و  وجودم  تقدیم به توست

تو الهام بخش بهترین ابیات شعرهای منی 

 زمانی  که با نگاهی معصومانه

با لبخندی کودکانه

و با صداقتی شاعرانه

نگاهم میکنی دوس دارم که آغوش گرمت مال من باشه

 شوق هر روز دیدنم

و هر روز دیدنت

آرامم میکند ...

آه ! افسوس که چه زودمیگذرد کنار تو بودن !

باور می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باور کن که لحظه لحظه ی  اندیشیدن به تو

حتی با این  فاصله و درد

عشق به تو ، عشق به زندگی ، عشق به بودن را در رگهایم به جوش می آورد!

باور کن که  دوس  دارم

کودکانه..... بی پروا..... صادقانه..... عاشقانه ...... دیوانه وار

بگویم دوستتتتتتت دارم

بگویم از ازل تا به ابد

عاشقانه...... و دیوانه وار....... دوستت دارم ......

دوستت دارم همه کس ونفسم

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 16:0 ] [ نجف..........دلشکسته ]

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

بمون،کنارم بمون..........اگر بری من میمیرم آسون

عشقم،توهستی عشقم............باهاتم تا پای جون

   میخام،عشقتو میخام.............اگربری سوتو کوره دنیام

     ازمن نگیر این حسو...............تا ابد بمون باهام

        یادته عاشق شدیم هردومون تو تابستون..........تو تابستون

              قسمت دادم که بامن بمون..............یادش بخیر اون تابستون          

 یادش بخیراون تابستون.یادش بخیر نفسم.دوست دارمممممممممممممممممممم

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 15:33 ] [ نجف..........دلشکسته ]
 
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دنیای این روزای من همقده تن پوشم شده

اینقد دورم ازتو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیره تنهاییم شده

تنها مدارا میکنی دنیا عجب جایی شده

هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه روبا شمع روشن میکنم

در حسرت فردای تو......تقویممو پر میکنم

هرروزه  این تنهاییو.......فردا تصور میکنم

همسنگر این روزای من.....حتی شبم تاریک نیست

اینجا بجز دوریه تو .........هیچ چیزی به من نزدیک نیست

هیچ چیزی به من نزدیک نیست جز یاد تو...............

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 15:26 ] [ نجف..........دلشکسته ]




این شبها و روزها نمیدانم از چه بگویم؟ازکه بگویم؟دلتنگیهایم را به که بگویم؟دیگر

نمیشناسدمرا.همان که قبلا شب وروز سنگ صبورم بود.دیگر شاید حتی نگاهم نکند

 چه برسد به اینکه بخواهد حرفم را گوش بدهد یا اینکه دستم را بگیرد.اره.خدایا با

توام.توکه قبلا حتی تو خوابم میدیدمت.باهات حرف میزدم.باهات خیلی راحت بودم.اما

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا از پیشم رفتی؟؟؟؟بجون خودت.به بزرگیت قسم دلم

واست تنگ شده.دیگه بریدم از دست آدما.خودت باید دستمو بگیری.باید کمکم کنی تا

 برگردم.هیچ بهونه ای ندارم.میدونم تقصیر من بوده.توکریم وبخشنده ای.تو

غفوری.امامن دیگه نمیخام.نمیخام بی تو باشم.حتی واسه چند صدم ثانیه!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا خودت میدونی چی میخام.اول خودت تا پاک بشم.دوم همون که تو قلبمه که

دیگه از تنهایی دربیام ودیگه که این بار خالص بیام پیشت.خدایاحاضرم بجون خودت

مستقیم تا هر جا بگی بیام پیشت.فقط تنهام نذار.دستامو بگیر.تو اوج رشد وتکمیل دوران زندگیم هستم.محتاجم به کمک خودت.اینبار میدونم که حتما کمکم

میکنی.خدایا با امید خودت.این گوی واین میدان.یاعلی.من آماده ام......

 

بریم خدایا..............

 

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 2:34 ] [ نجف..........دلشکسته ]

کی می خواد مثل تو باشه ،مثل تو که بی نظیری

مثه تو که با نگاهت ، منو از خودم می گیری

کی می خواد مثل تو باشه ،مثل تو که تکیه گاهی

تو به داد من رسیدی،توی تردید و سیاهی

همه چی از تو شروع شد،همه چی با تو تمومه

چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه

عشق تو پناه آخر ، واسه قلب نیمه جونه

کی می خواد مثل تو باشه ، کی مثه تو مهربونه

وقتی که چشای خیسم، دیگه جایی رو نمی دید

جزتوهیچ کس تو دنیا، حال وروزمو نفهمید

همه چی از تو شروع شد،همه چی با تو تمومه

چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه

آغوشت رو به غیر من به روی هیشکی وا نکن...

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن...

من برای با تو بودن پره عشق و خواهشم... 

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم...

منو تو آغوشت بگیر...آغوش تو مقدسه...

بوسیدنت برای من...تولد یک نفسه...

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه...

نوازش دستای تو عادته، ترکم نمیشه...

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار...

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار...

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن...

فقط به من بوسه بزن...

به روح و جسم و تن من...

...................دوست دارم نفسم

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 2:29 ] [ نجف..........دلشکسته ]
عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

همه چی عالیه

 

من عاشقتراز دیروز و تو عاشقتر از هر روز

 

روز به روز داریم به لحظه اومدن نزدیکتر میشیم

 

خیلی خوشحالم که تورو دارم

 

محرم اسرارم

 

مرهم دردهام

 

مثل تو ، تو هیچ جای دنیا پیدا نمیشه

 

...............عاشــــــــــــــــــــــقتم نفسم...............

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 17:15 ] [ نجف..........دلشکسته ]

قبل از ازدواج:

پسر:بالاخره موقعش شد خیلی انتظار کشیدم

دختر:می خوای از پیشت برم؟

پسر :حتی فکر شو نکن

دختر:دوستم داری؟

پسر:البته هر روز بیشتر از دیروز

دختر:تا حالا به من خیانت کردی؟

پسر:نه برای چی می پرسی

دختر: منو می بوسی؟

پسر:بله هر موقع که بتونم

دختر: منو می زنی؟

پسر:دیوونه شدی؟ من همچین آدمی هستم

دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟

پسر:بله

دختر:عزیزم

بعد از ازدواج:از پایین به بالابخون

ولی من ایجوری نیستم.واسه من باید از بالا به بایین بخونی 

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 23:35 ] [ نجف..........دلشکسته ]
 

 

گفتــم كـه دوستــــت دارم ، گفتــي كــه بــاور نــــداري

گفتــم ايــن كلمــه را از حفــظ نمـي گـويــم از تــه دلــــم مــي گــويــم

گفتــي دلــم را نيــز بــاور نــداري, سكـــوت تلخــي كـــردم و از تــه دلــم آه كشيــدم.

مـدتــي سكــــوت بـا چشمــانـي خيـــــس, گـونــه ام خيـــس شــد

و قـلـبــم شـكـستــه, گفتــي كــه تــو قـلـبــم را شــكستــي

گفتــم كـه قـلـبــت شـكستــه نـشــد ، احســاســت در هــم شـكســت

گفتــي سكــــوت كـن ميخــواهــم گــريــه كـنـــم

مـن نيــز سكـــوت كــردم و بــا گــريــه تــو نــا آرام شــدم و اشـــك ريـخـتــم

گفتــي بــي خيــالـي از اشــكهــايــم ،چيــزي نگفتــم ، و بـاز سكـــوت و يــك آه تلـخ

گفـتــي كــاش كــه عــاشــق نمــي شـــدم ،

گفتــم عــاشـقــي همــه ايـــن دردهـــا را دارد

گفتــي خستــه شــدي از همــه كـــس ،

گفتــم مـن بــا تــو مــي مــانـــم

گفتــي خيـلــي تـنـهـــــــايـــي ،

گفتــم كســي كــه عاشــق اســت تنهــايـي را نمــي شنــاسـد

و بــاز گفتــي تـنـهـــــــــايــي

گفتــم كســي كــه عاشــق اسـت قلــب يــارش بـايـد همــان تنهــايــي او بـاشـد

گــفتـي كــه ايـن حـرفـايــت تــكـراري اســت ،

گـفتــم بــه جـــز تــكـرارش راهــي نيــســت

گفتــي كــه آغـوشــت را ميـخــواهــم ،

گفتــم كــه منـتـظــر بــمـــان عــزيــــزم

گفتــي كــه شــانـه هــايــت را ميــخــواهـــم ،

دلــم بــه درد آمــد از دوري ات و بــه غــم نـشـستــــم

گفتــي كــه تــو از حـرفهـــايــم پــريـشــانــي ،

گفتــم حــرفـي نيســت و حـرفهــايـت شـكنـجـه اي بـيـش نيســت

گفتــي كــه لبخنــدي بـزن ، گفتــم كـه حـس لبـخنـد نيــسـت

گفتــم بـا ايـنـكـه ايـن كلـمــه تـكــراري اســت و بــا اينــكـه بــاور نــداري

بــاز ميــگويــم كــه دوسـتــت دارم, چيــزي نـگفتــي و سكــوت كــردي

گفتــم كــه دوسـتــت دارم ، دوســتــت دارم و دوســتــت دارم

و اشــــك از چشــمـــانــم ســرازيـــر شـد

و بــاز چيــزي نگفـتـــي و بــه جــاي سكـــوت

اينـبــــار تــو نيــز مــاننـد مــن اشـــك ريختـــي

وباز میگویم::::

تمام زندگی من فدای یه لحظه اشک ریختن و دلتنگ شدنت

خاستم برای مطلبم عکس بذارم امادوربینی نبود که از دلم عکس بگیره تا به همه نشون بدم که چقد......................!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 14:54 ] [ نجف..........دلشکسته ]
 

  خبر داری........؟

  از این گریه خبر داری......؟

  از این اشکی که لبریزه.......

  از این که بودنت با من.......

  برای من همه چیزه.......

  از این بودن خبر داری.......؟

  از این که رفتنت سخته......

  از این که مرد ِ تو٬ بی تو.......

  یه بیچاره س! یه بدبخته.......

  دلم خوش بود که اینجایی......

  اگر چه راهمون دوره........

  من اینجا میشکنم بی تو......!

  من اونم٬ اونکه مغروره.......

  خبر داری بدون تو........

  واسه اشکم پناهی نیست........

  میخوای بی من بری.....

  باشه! برو اینکه گناهی نیست........

  دارم از غصه می پوسم.....

  با این قلب پر از دردم.......

  برو اما بدون بی تو......

  دیگه تنهاترین مردم.......

  برو من که به جز جونم........

  دیگه چیزی نمی بازم........

  از این جا تا ته دنیا.......

  به یادت قصه می سازم.......

  برو اما به چشم من.........

  نگو قصد سفر داری........!

  بدون تو نمی تونم......!

  از این مردن خبر داری...... 

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 17:12 ] [ نجف..........دلشکسته ]

 

 

در دادگاه عشق

 

 

قسمم قلبم بود .. وکیلم دلم بود...

 

 

حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

 

 

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد

 

 

پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ

 

 

کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم

 

 

من گفتم به تو بگویند دوستت دارم؟!!!!!!!!

 

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 16:24 ] [ نجف..........دلشکسته ]

آدولف هیتلر........................دیکتاتور آلمان................... نقاش پوستر 

آلبرت انیشتن........ فیزیکدان.................................. ...... منشی اداره ثبت

الویس پریسلی.....................خواننده... .................................. راننده کامیون

او هنری............................نویسنده ....................................... گاوچران

جرالدفورد ......................رئیس جمهور آمریکا..................... مانکن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی..................انقلابی ایتالیایی.....................  ......... ملوان

جیمی کارتر.......................رئیس جمهور آمریکا......................... بادام کار

رونالد ریگان.....................رئیس جمهور آمریکا........................ هنرپیشه سینما

شون کانری...................... هنرپیشه سینما................................ بنا و راننده کامیون

کلارک گیبل.......................هنرپیشه سینما............................... چوب بر

ویلیام فالکنر........................نویسنده ....................................... نقاش ساختمان

گاندی...............................رهبر فقید هند................................ وکیل دادگستری

جرج واشنگتن....................اولین رئیس جمهور آمریکا.................. کشاورز

نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاریه...................... پوستین دوز

یعقوب لیث.........................سرسلسله صفاریان.......................... رویگر

امیر اسماعیل سامانی............سرسلسله امرای سامانی.................... ساربان

آلپتکین.............................. سرسلسله غزنویان........................... غلام زر خرید

فرخی سیستانی...................شاعر مشهور ایران......................... کارگر کشاورز

پاندیت نهرو......................نخست وزیر هند.............................. وکیل دادگستری

موسولینی......................... دیکتاتور ایتالیا................................ روزنامه نویس

ساموئل مورس...................مخترع آمریکایی............................. نقاش

جک لندن...........................نویسنده آمریکایی............................ کارگر کشتی

آلبر کامو..........................نویسنده فرانسوی............................ معلم

ریچارد نیکسون.................رئیس جمهور آمریکا......................... وکیل دادگستری

آبراهام لینکلن....................رئیس جمهور آمریکا......................... هیزم شکن

گی دو موپاسان..................نویسنده آلمانی................................ کارمند دریا داری

چارلز دیکنز.....................نویسنده انگلیسی.............................. منشی

آناتول فرانس....................نویسنده فرانسوی............................ کتابفروش

مولیر..............................نویسن ده بزرگ فرانسوی.................. هنرپیشه

هربرت جرج ولز ..............نویسنده بزرگ انگلیسی.................... شاگرد بزاز

ارنست همینگوی...............نویسنده بزرگ آمریکایی................... خبرنگار

ویلیام شکسپیر...................نویسنده بزرگ انگلیسی................... هنرپیشه سیار

فیدل کاسترو.....................رئیس جمهور کوبا.......................... دانشجوی حقوق

کاردینال ریشیلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. کشیش

ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................ افسر توپخانه

کریم خان زند....................موسس سلسله زندیه........................ تیر انداز سپاه نادر شاه

میرزا تقی خان امیر کبیر.....صدر اعظم ناصرالدین شاه................ منشی

ژاندارک..........................شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی................. چوپان

هانری فورد.....................کارخانه دار آمریکایی...................... ساعت ساز

توماس ادیسون..................مخترع بزرگ آمریکایی.................... تلگرافچی

آلفرد نوبل....................... بنیانگذار جایزه نوبل...................... کارگر کارخانه

والت دیزنی......................مخترع سینمای انیمشن..................... پادوی مغازه

میکلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ایتالیایی................. سنگ تراش

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 16:24 ] [ نجف..........دلشکسته ]
به نام خدایی که غفور است و رحیم                               زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم
به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای
سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .


تقدیم به تو ای خیال من                                     ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من


                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.


تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .


میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.


                                                       می دانی چرا؟


چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .


پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .


بنابراین:


              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.


ای عشق من ، ای عزیزترینم:


                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     


 پس:    


        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.


بنابراین:


           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :


 


                                 عاشقانه دوستت بدارم .


[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 16:21 ] [ نجف..........دلشکسته ]

خداحافظ گل پونه*گل تنهای بی خونه 

لالایی ها دیگه خوابی*به چشمونم نمی شونه 

یکی با چشمای نازش*دل کوچیکمو لرزوند 

یکی با دست ناپاکش*گلای باغچمو سوزوند 

تو این شب های تو در تو*خداحافظ گل شب بو 

هنوز آواره تنهایی*داره می باره از هر سو 

خداحافظ گل مریم*گل مظلوم پر دردم 

نشد با این تن زخمی*به آغوش تو برگردم 

نشد تا بغض چشماتو*به خواب قصه بسپارم 

از این فصل سکوت و شب*غم بارونو بردارم 

نمی دونی چه دلتنگم*از این خواب زمستونی 

تو که بیدار بیداری*بگو از شب چی می دونی 

تو این رویای سر درگم*خداحافظ گل گندم 

تو هم بازیچه ای بودی*تو دست سرد این مردم 

خداحافظ گل پونه*که بارونی نمی تونی 

طلسم بغضو برداره*از این پاییز دیوونه

خداحافظ کمی غمگین*به یاد اون همه تردید 

به یاد آسمونی که*منو از چشم تو میدید 

اگه گفتم خداحافظ*نه اینکه رفتنت ساده س 

نه اینکه میشه باور کرد*دوباره آخر جاده س 

خداحافظ واسه اینکه*نبندی دل به رؤیاها 

بدونی بی تو و با تو*همینه رسم این دنیا 

خداحافظ خداحافظ..........

 

تقدیم به عشقم ........................

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 15:57 ] [ نجف..........دلشکسته ]

پرودگارا،تو را قسم میدهم به هفت آسمانت، پاکی و معصومیت

کبوترانت، به شقایقهای دشتهای بیکرانت، تو را قسم میدهم به

ستاره های کهکشانت، به دریاهای جاودان و به آبهای جاری و

روانت، تو را قسم میدهم به برگهای پریشان حال خزانت، که

قلبمان مشکن، اشکمان مریز و آباد کن دلهایمان، غرق نعمت

کن روزگارمان، با عزت کن ناممان، دلپذیر کن کاممان وقرین

صحت کن جانمان

پروردگارا تو را قسم میدهم به پرستوهای غربت کشیده، به

عظمت غروب، به سادگی سحر و به آرمش سپیده، به پاکی

لبخندهای کودکانه و به عزت و عظمت عشقهای جاودانه، که

قلبمان را مجذوب محبت، زبانمان مست مروت و  وجدانمان را

برقرار عدالت گردان

پروردگارا پنجره دل بگشا به سوی بیماران، گرفتاران، به سوی

دلهای چشم انتظار و عاشقان بی صبر و قرار که چشم انتظارند

چشم انتظار شفای تو، وفای تو، عطای تو و رضای تو

 

 

پروردگارا پنجره دل بگشای به سوی آنهایی که دلی دردمند دارن

و سری سرگردان و فکری نگران و گمشده ای در غبار روزگار و

روحی بی صبر وقرار و دلی چشم انتظار

 

الهی آمین
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 15:54 ] [ نجف..........دلشکسته ]
About

دیگر هیچ چیزی درباره ی من وجود ندارد.رسیدم به هیچ.دیگر هیچ فصلی را دوست ندارم.هیچ حرفی را باور ندارم.به هیچکس اطمینان ندارم.هیچ توجیهی را قبول ندارم.من دیگر.......
Blog Custom
pagerank optimization
TATWEB